التِّلمیذُ المِثالـﻰّ دانش آموز نمونه

رَخیصٌ ... رخیصٌ...! ارزان است ... ارزان است ... !

ألْبِسةٌ جمیلةٌ... أحْذِیةٌ أنیقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخیصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!

لباس های زیبا ... كفش های شیك ... ! همه چیز ارزان است ... بشتابید... بشتابید .

ـ هذا جمیلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ! _ این بسیار زیباست ... بهای (قیمت) آن گران است!

ـ اِنْتَخِبْ یا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!_ ای پسرم انتخاب كن . به بها (قیمت)فكر نكن .

فـﻰ زاویةٍ مِنَ الشَّارع: در گوشه ای از خیابان

اَلصَّحیفةُ... اَلصَّحیفةُ الْمَسائیّةُ أخبارٌ مُهِمّةٌ... أخبارٌ مُهِمّةٌ!

روزنامه ... روزنامه عصر . اخبار مهم ... اخبار مهم

ـ هَلْ تَعْرِفینَ بائِعَ الصُّحُفِ؟_ آیا روزنامه فروش را می شناسی ؟

ـ لا... لا أعْرِفُهُ. _ نه او را نمی شناسم .

ـ هو تلمیذٌ فـﻰ مدرسَتِنا._ او دانش آموزی در مدرسه ماست .

ـ هو تلمیذٌ؟!... مسكینٌ... هو ضعیفٌ فـﻰ دُروسِهِ حتماً.

ـ أمّاه! لِماذا یَشْتَغِلُ هذا التِّلمیذُ بِبَیْعِ الصُّحُفِ؟

ألیس لَهُ درسٌ ؟!

_ او دانش آموز است؟! ... بیچاره ... او حتماً در درسهایش ضعیف است .

_ مادر ! چرا این دانش آموز مشغول روزنامه فروشی است؟

آیا درس ندارد؟!

ـ بَلَـی... ولكن هؤلاءِ یَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم یَتَكاسَلونَ ... حتماً... لاشكَّ.

_ بله ولی اینان از خواندن درسها فرار می كنند. آنان تنبلی می كنند ... حتماً ... هیچ شكّی نیست.

ـ ولكِن...! _ ولی

ـ مالَكَ تَتَأمَّلُ...؟! اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...! _ تو را چه می شود كه درنگ می كنی(می اندیشی) ... ؟!

خورشید سوزان است ... فردا جشن است .

فـﻰ البیت

ـ أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ. مادر!جشنی در مدرسه بر گزار می شود.

ـ شـﻰءٌ جمیلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟چیز زیبایی است ! به چه مناسبتی؟

ـ لِتَعیینِ التِّلمیذِ المثالـﻰِّ! _ برای تعیین دانش آموز نمونه.

ـ مَنْ هو؟_ او كیست؟

ـ لا أدرﻯ ... حتماً ذلك الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.

ـ نمی دانم ... حتماً آن پسر . نمی دانم . نمی دانم .

ـ علی أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً یا أمّاه؟_ به هر حال ... آیا با هم می رویم ای مادر؟

ـ یا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسلیمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.

_ ای پسركم! تو می دانی كه فردا وقت تحویل قالیچه به صاحبش است. نمی توانم، متأسفم .

- لا بَأسَ!

_ عیبی ندارد.

اِستَیْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هیَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.

قبل از طلوع صبح بیدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را برای رفتن آماده كرد ... پس به تنهایی رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ در مدرسه :

مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا! خوش آمدید ... خوش آمدید ... بفرمایید ... بفرمایید ...

ـ شُكراً جَزیلاً._ خیلی متشكّرم

...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسیمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحیّهٍ و أنشودَةٍ...

و بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و بعد از اجرای نمایشنامه ای و سرودی ...

نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَكْریمِ تلمیذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَمیعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو «سعیدٌ».

ما اینجا برای بزرگداشت دانش آموز ی نمونه جمع شده ایم ... او برای همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... و كار. این وی است. «سعید» (این شما و این هم سعید.).

ـ إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلك البائِعُ! خدایا ! چه می بینم ؟ او همان فروشنده است .

ـ بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!

پسركم ... پسركم ... اشتباه كرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

فـﻰ الْحقیقةِ نحن نَتكاسَلُ.

در حقیقت ما تنبلی و سستی می كنیم .

أقْبَلَ سعیدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمدیرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علی عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.

سعید جلو آمد و مدیر به گرمی از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّیت را به گردن او آویخت و جایزه ای به او بخشید.



تاريخ : پنج‌شنبه 13 آذر 1393 | 20:51 | نويسنده : arabi-borujerd | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران