با عرض سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی و تشکر از شما به سبب انتخاب این وبلاگ برای بازدید.
این وبلاگ در راستای ارتقای سطح معلومات عربی شما تنظیم شده است امید است با مطالعه مطالب این وبلاگ قطره ای هرچند کوچک به دریای علم شما اضافه گردد.
با تشکر مجدد مدیر وبلاگ سعیدی

التِّلمیذُ المِثالـﻰّ دانش آموز نمونه
رَخیصٌ ... رخیصٌ...! ارزان است ... ارزان است ... !
ألْبِسةٌ جمیلةٌ... أحْذِیةٌ أنیقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخیصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!
لباس های زیبا ... كفش های شیك ... ! همه چیز ارزان است ... بشتابید... بشتابید .
ـ هذا جمیلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ! _ این بسیار زیباست ... بهای (قیمت) آن گران است!
ـ اِنْتَخِبْ یا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!_ ای پسرم انتخاب كن . به بها (قیمت)فكر نكن .
فـﻰ زاویةٍ مِنَ الشَّارع: در گوشه ای از خیابان
اَلصَّحیفةُ... اَلصَّحیفةُ الْمَسائیّةُ أخبارٌ مُهِمّةٌ... أخبارٌ مُهِمّةٌ!
روزنامه ... روزنامه عصر . اخبار مهم ... اخبار مهم
ـ هَلْ تَعْرِفینَ بائِعَ الصُّحُفِ؟_ آیا روزنامه فروش را می شناسی ؟
ـ لا... لا أعْرِفُهُ. _ نه او را نمی شناسم .
ـ هو تلمیذٌ فـﻰ مدرسَتِنا._ او دانش آموزی در مدرسه ماست .
ـ هو تلمیذٌ؟!... مسكینٌ... هو ضعیفٌ فـﻰ دُروسِهِ حتماً.
ـ أمّاه! لِماذا یَشْتَغِلُ هذا التِّلمیذُ بِبَیْعِ الصُّحُفِ؟
ألیس لَهُ درسٌ ؟!
_ او دانش آموز است؟! ... بیچاره ... او حتماً در درسهایش ضعیف است .
_ مادر ! چرا این دانش آموز مشغول روزنامه فروشی است؟
آیا درس ندارد؟!
ـ بَلَـی... ولكن هؤلاءِ یَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم یَتَكاسَلونَ ... حتماً... لاشكَّ.
_ بله ولی اینان از خواندن درسها فرار می كنند. آنان تنبلی می كنند ... حتماً ... هیچ شكّی نیست.
ـ ولكِن...! _ ولی
ـ مالَكَ تَتَأمَّلُ...؟! اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...! _ تو را چه می شود كه درنگ می كنی(می اندیشی) ... ؟!
خورشید سوزان است ... فردا جشن است .
فـﻰ البیت
ـ أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ. مادر!جشنی در مدرسه بر گزار می شود.
ـ شـﻰءٌ جمیلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟. چیز زیبایی است ! به چه مناسبتی؟
ـ لِتَعیینِ التِّلمیذِ المثالـﻰِّ! _ برای تعیین دانش آموز نمونه.
ـ مَنْ هو؟_ او كیست؟
ـ لا أدرﻯ ... حتماً ذلك الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.
ـ نمی دانم ... حتماً آن پسر . نمی دانم . نمی دانم .
ـ علی أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً یا أمّاه؟_ به هر حال ... آیا با هم می رویم ای مادر؟
ـ یا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسلیمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.
_ ای پسركم! تو می دانی كه فردا وقت تحویل قالیچه به صاحبش است. نمی توانم، متأسفم .
- لا بَأسَ!
_ عیبی ندارد.
اِستَیْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هیَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.
قبل از طلوع صبح بیدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را برای رفتن آماده كرد ... پس به تنهایی رفت .
فـﻰ الْمدرسةِ در مدرسه :
مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا! خوش آمدید ... خوش آمدید ... بفرمایید ... بفرمایید ...
ـ شُكراً جَزیلاً._ خیلی متشكّرم
...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسیمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحیّهٍ و أنشودَةٍ...
و بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و بعد از اجرای نمایشنامه ای و سرودی ...
نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَكْریمِ تلمیذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَمیعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو «سعیدٌ».
ما اینجا برای بزرگداشت دانش آموز ی نمونه جمع شده ایم ... او برای همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... و كار. این وی است. «سعید» (این شما و این هم سعید.).
ـ إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلك البائِعُ! خدایا ! چه می بینم ؟ او همان فروشنده است .
ـ بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!
پسركم ... پسركم ... اشتباه كرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .
فـﻰ الْحقیقةِ نحن نَتكاسَلُ.
در حقیقت ما تنبلی و سستی می كنیم .
أقْبَلَ سعیدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمدیرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علی عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.
سعید جلو آمد و مدیر به گرمی از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّیت را به گردن او آویخت و جایزه ای به او بخشید.